اگر می توانستم پرواز کنم

برای پرنده های تازه پرواز آموخته در آسمان جشن تولد می گرفتم،

فرشتگان را دعوت می کردم تا سفره تولد را در آسمان برایشان بگسترانند.

شادی این پرندگان کوچک قلب مرا آرام خواهد کرد.

با آن ها از خطرات فرود خواهم گفت،به آن ها تمرین اوج گرفتن را خواهم آموخت.

به آن ها خواهم گفت دل به لانه های خاشاکی نبندند

اگر می توانستم پرواز کنم

تا آن سوی گرد و غبار خواهم رفت تا سینه ام آرام گیرد.

سرفه ها امانم را بریده اند،نفس در برابر هجوم غلیظ خاک گاهی کم می آورد.

اگر می توانستم پرواز کنم

خانه های بدون سقف را خواهم دید شاید فکری به حال زمستانشان کنم

اینجا ایمن است از سیل و طوفان ولی زمین در خواب و بی سقفان ضعیف.

با باران هم به مذاکره می نشینم به او خواهم گفت...بهتر است عادل باشد!

گل سرخی در آن سوی دورها از تشنگی سر فرو آورده است

و آن طرف تنها دارایی پیرزن تنها در دستان سیل شناور است.

من پرواز را دوست دارم اگر می توانستم پرواز کنم

با کمک نسیم قاصدک ها را به چشمان منتظر هدایت می کردم.

انتظار درد امروز زمین است...